(83) هم اکنون نیازمند...
لطفا خیلی کمکش کنید...یه چیز باحال
اگه یکی خودش برام متنی چیزی بنویسه که دیگه هیچی بال در میارم
لطفا خیلی کمکش کنید...یه چیز باحال
اگه یکی خودش برام متنی چیزی بنویسه که دیگه هیچی بال در میارم
خیلی...
مثلا مجرد رفتم متاهل برگشتم...
ها :D

در حد 7،8 ماه اساسی
این ادمیزاد همیشه براش سوال بود که چجوری سر آدم ها انقده شلوغ میشه که ماه ها وبلاگشون رو رها میکنند
حالا حداقل جواب این سوالو پیدا کرده:D
بالاخره که من دلم میخواد بازم باشم...بازم بنویسم
باور کنید:D
فعلا
..
.
.
.
.
خدای من
دارم از تعجب میمیرم اصلا باورم نمیشد
یعنی شماها همتون هنوز منو یادتون هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا دم تک تکتون گرم بدجوررررررررررر
دیگه وقتی شماها بعد از این همه وقت منو یادتون هست کی دلش میاد برنگرده
خدای مننننننننننننن الان از خوشحالی غش میکنم
اومدم بگم دمش گرم قهر کردناش هم باحاله،آشتی کردناش باحال تر
یه حس باحالی بعد هفت هشت ماه احساس کنی دوباره داره نگات میکنه![]()
راستی امسال هم مجبور شدم استرس شب کنکور رو دوباره تجربه،![]()
دم همه اونایی که شب کنکور بهشون اس دادمو و با جواباشون دل گرمم کردند گرم![]()
دم اون رفیق فوق العاده ای که صبح کنکور قبل از رفتن سر جلسه یه اس ام اس محشر داد
که به شدت آرومم کرد هم خیلی زیاد گرم![]()
![]()
من به خودم می بالم که اینجور دوست های بامرامی دارم،
اون اس ام اس رو هیچ موقع فراموش نمیکنم،خودت خبر نداری چه کار باحالی کردی،
چقدر به این آرامش نیاز داشتم
انقده آروم بودم که به خودم شک کردم فکر کردم 1 ساله یه عالمه درس خوندم
که الان انقده ریلکسم![]()
دم آقای سنجش هم گرم که امسال دفترچه عمومی تخصصی ها رو باهم پخش کردند و دیگه
اون آقا بد صداهه دو دقیقه یه بار نمیگفت ضابطان اجرای بند فلان![]()
همین دیگه
فعلا![]()
پ.ن:
گوش کن ای دل من
تو هنوز دل منی
با همه بی ثمری
تو خود شکفتنی
بعد از چند وقت بی خبری اومدم آخرین پست های دوستامو خوندم
با سلام و بی سلام! یه خط تند تند نوشتم و همین!
نه گفتم کجا بودم نه حرفی نه توضیحی هیچی! خودم میدونم چقده بی مرامی هست این کار...
بگذریم همین جوری که مشغول خوندن بودم
دیدم مامانم جلوی در با یه بسته قرص ایستاده...میگم چیه؟ میگه انگاری سرما خوردی!!!
به خودم اومدم دیدم دارم وبلاگ طوبی رو میخونم...
یه چیزی توی این گلوم گیر کرده بود به مدت خیلی زیاد(تقریبا یک سال!!!)
امشب یه خورده از دستش خلاص شدم...
همین دیگه...منو به خاطر یه دنیا بی معرفتی ببخشید...شاید بشه جبران کرد!
اینم حرفای طوبی نازنین که یه عالمه ازش ممنونم به خاطر احساسات قشنگش...
نازت رو بکشم آشتی میکنی خدای من؟

خرداد!
پارسال عجب خرداد باحالی بود ...
امسال ولی معمولی
فقط خردادم پر شده از تولد یه عالمه دوست باحال...
و تولد تقریبا معمولی خودم...
***
دلم به حالت میسوزه، دلم نمیخواست اینجوری حرومت کنم ولی شدی...جوونی بی چاره ی من!!!
![]()
پ.ن:
نمیدانم به دارم یــا بــه بــــــارم
هزاران قصه ی نـــا گـــفته دارم
فقط یک جمله می گــویم برایت
در آوردی دمــــار از روزگـــــــارم
خلیل جوادی
مثلا چی بگم که جالب باشه؟؟؟ اوووووومممممم
آهان الان دومین سالگرد تاسیس وبلاگم هست،به به چقدر تو این دو سال حرفای قشنگ نزدم!
ولی خیلی حرفهای قشنگ از شماها خوندم،و کلی لذت بردم و استفاده کردم از حرفاتون
خیلی ها شده بودند دوستای خوب مجازی من:
مهری یاسمن سید پورپدر فرناز مریم سجاد فاطیما طوبی امینه سارا محمد مرجان ماکان بانو، کدو
کاملا به عمد از فعل شده بودند استفاده کردم!
چون الان خیلی هاشون رو دیگه به عنوان دوست ندارم،شدن مثل اوایل وبلاگ نویسی
که فقط مطالبشون رو میخوندم تقصیر خودمه نه هیچکس دیگه، فکر میکردم توضیح اینکه من
یه مدت حالم خوب نیست کافی هست ،ولی نبود،بی معرفتی هام تاثیر گذار بود
دیگه اینکه رفته بودم مشهد،دقیقا همون تاریخی که پارسال رفته بودم...
کلا با این نکته خیلی کیف کردم
البته خیلی غیر منتظره و کوتاه بود هیشکی هم خبر نداره من رفتم
دیگه اینکه امشب آنلاین بودم یاسی و سید رو دیدم خوشحال شدم
بعدا نوشت:مخاطب خاص:تو هنوز همیشه همه جا اسمت اول هست
و هنوز به اندازه این سالهایی که باهم دوست بودیم عزیزی
حتی اگه اسم من الان از نفر دوم رسیده باشه به اون ته صف!!!

حرف من:غربت
یعنی
به دنبال ِ کسی گشتن
و همه را شبیه او دیدن
و به همه لبخند زدن
و پیش ِ همه بغض کردن
و باز
و همیشه
به دنبال او گشتن
از:علیرضا روشن
ای همیشه خوب:((خدا))
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو.
میبرد مرا به هرکجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
-ای زلال پاک-!
جرعه جرعه جرعه می کشم تو را به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز تو!
ای همیشه خوب!
ای همیشه آشنا!
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو!
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک!
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک!
فریدون مشیری

پ.ن: از روز اولی که پست های وبلاگم رو با شماره گذاشتم فقط یه دلیل داشت
اینکه به این عدد خشکل دوست داشتنیم برسم

حرف من:لحظه تحویل سال به فکر همه ی اونایی باشیم که خیلی محتاج دعا هستند...
من عاشق شدم!
عاشق یه پسر بچه حدودا 8 ساله
یه کوچولویی که یه ژاکت خشکل تنش هست
یه پسر خیلی نجیب
آره همون پسر کوچولویی که وقتی پاییز میشد دلش شور میزد
می ترسید ژاکت هم کلاسیش رو پوشیده باشه
میدونی چرا می ترسید؟
آخه زمان جنگ بود! جنگ ایران و عراق
مردم همه ایران و دنیا کمک هاشونو میفرستادن واسه مناطق جنگ زده ایران
مثل خرمشهر!
این کوچولوی جنوبی و مظلوم دلهره داشت ژاکتی که تنش کرده
مال یکی از همکلاسیهاش باشه که هدیه کرده به کمک های مردمی ...
میترسید همکلاسیش این ژاکت رو وقتی میره مدرسه تنش ببینه!

![]()
یک اتفاق خوب!
یک اتفاق خوب!
تکرار میکنم!
یـــــــک اتفاققققققق خوبببببببببببببببب!
یک اتفاقی که با خودش یه عالمه شادی داره
مثل یه لیوان آب خنک تو یه روز خیلی گرم
خیلی بهت انرژی میده
انقده خوب هست انقده خسته شدی انقده پاهات دیگه جون نداره
که هیچی برات مهم نیست
مهم نیست این آب هست یا زهر!
مهم این هست هرچی هست مزه ی آب رو داشت!خنک بود!آرامش بخش بود!
به فرض خیلی تابلو که زهر بوده!فدای سرم!!!! بازم کیف داد
پ.ن:فقط امیدوارم این زهرش کاری باشه,مارو نیمه جون با دست و پای فلج زمین گیر نکنه

سلام نمیدونم چجوری حرف هامو پشت سر هم بگم پس نکته به نکته میگم
از مهری وسید و پورپدر وبقیه بچه ها که این مدت خیلی باهاشون +
بد رفتار کردم رسما معذرت میخوام
هیچ چیز قشنگ تر از این نیست که خواننده ی محبوبت برای امام محبوبت بخونه +
+ انصافا این آقای فریدون خیلی خشکل میخونه ها مخصوصا آهنگ آخرش با آقای تهی
+ از عکس بالای وبلاگ خسته شدم عوضش کردم!
+ خداحافظی در اوج!!! قشنگ ترین واژه درمورد دوران دانشجوییم هست
سیر صعودی معدل منو کشت!
احتمالا اگه همین جوری ادامه میدادم نخبه میشدم!
+وقتی اومدم وبلاگ آمار وبم خیلی خشکل شده بود،از این لحظه تاریکی عکس گرفتم!
+ در این روزهای بد بیشتر از همیشه دوستت دارم، زیرا
تنها همدمم صدای زخمی توست
نمی دونم چجوری بگم
ولی عجیب وخیلی بیشتر از قبل برام با ارزش و قابل احترام شدی!عجیب!عجیب!عجیب!

پ.ن:فقط اینارو نوشتم که بگم هنوز هستم!
با صداقت میگم از اینکه پست قبلی رو گذاشتم پشیمونم و میدونم کار درستی نبود غر زدن
و با صداقت میگم که این پست رو فقط میذارم که قبلی رو فراموش کنیم
................................
انتظار و دوری و دلتنگی قشنگه وقتی میدونی زود برمیگرده
وقتی میاد و میبینی لاغر و ضعیف شده ناراحت میشی ولی هنوز شاد و شیطون هست
کلی مسخره بازی درمیاره و اذیتت میکنه و میخندید!
وقتی هست آرامش داری
پس این انتظار و دوری و دلتنگی خیلی قشنگه
وقتی دوباره وقت رفتن میرسه...وقتی آخرین لحظه یهویی یه عالمه مهربون میشه
و دیگه مسخره بازی در نمیاره و با یه لبخند فوق العاده زیبا نگات میکنه
محکم بغلش میکنی و خداحافظی میکنید,خیلی دلت میگیره
ولی قشنگه چون باز زود برمیگرده
وقتی آخرین لحظه برمیگرده دوباره خداحافظی میکنه میفهمی که
دلش نمیخواد بره ولی مجبوره
سخته ولی قشنگه,زود برمیگرده دوباره

اردیبهشت
خرداد
تیر
مرداد
شهریور
مهر
آبان
آذر
دی...
همین
1... 2... 3... 4... 5... 6... 7... 8... 9...همین
نمیدونم یه مشکل روچند وقت باید تو وجودت نگه داری تا وقتش برسه و ازش فارغ بشی
یه زایمان طبیعی!
البته به دلیل تمام شدن آستانه تحمل خیلی خطرناکه
شاید تو یا مشکلت یا هردوتون بمیرید
ولی مهم نیست فقط بذار خلاص بشم!
.........................................
پ.ن: داشتن یه مشکل بزرگ بهتره یا داشتن یه عالمه مشکلات کوچیک؟؟؟
من فکر می کنم اون کوچیک هارو میشه راحت تر تحمل کرد و یکی یکی حلشون کرد
میشه چند سال یه عالمه مشکل کوچیک داشته باشی و یه عالمه انرژی مثبت هم باشی
میشه باهاشون شاد بود میشه امید داشت میشه خندید میشه اصلا بهشون فکر نکرد
ولی داشتن یه مشکل بزرگ دقیقا برعکس هست
تنها نکته مثبتش این هست که میشه به صورت دسته جمعی همه مشکلات کوچیکت رو
به همراه همه زیبایی های دنیا و امید و انرژی مثبت و لبخند باهم فراموش کنی!
دلم هوایی شده!!! تو این هوای بارونی
کجاست دلبر من؟؟؟ دخترای تهرونی!!!
بگین کجا رفته؟؟؟ سرش چیا اومده؟؟؟
تو سینه ی کی شده... دوباره زندونی!!!

برداشت در مورد شعر، عکس، عنوان، شاعر، خواننده،دلبر،هوای بارونی
یا هرچیزی که به ذهنتون رسید آزاد است! ![]()
![]()
پ.ن:توضیح نمیدم ببینم شماها چی برداشت میکنید!
دانشگاه هست و این جشن هاش و جا به جایی ساعت و مکان جشن در آخرین لحظه!
با اینکه دوست نداشتم ولی رفتم...
هیچ نکته جالبی نداشت٬ شاید چون من دنبال نکته جالبش نبودم!
دوتا نکته باحال داشت که باعث شد یه کوچولو بخندیم
یکی تیپ جدید همکلاسیمون بود!
احساس میکنه برادر کوچیکه ی محمدرضا گلزار هست!
با اون ناخن های بلندش اه!
خدایی پسرا چجوری شخصیتشون اجازه میده ناخن هاشون رو
....... اه
من شخصا خیلی با این همکلاسی مشکل دارم
چون خیلی فضای دانشگاه رو برای من سخت و اعصاب خورد کن کرده بود یه زمانی.
واسه همین همیشه دارم مسخره اش میکنم! ![]()
با همه وجودم کیفرشو به جون میخرم ولی بذارین فعلا یه ذره دلم خنک بشه![]()
البته تو جشن من مسخره اش نمیکردم فقط همه
از اطراف سالن پا میشدن میومدن پیشم میگفتن ببین چقده خوشتیپ زده![]()
بعدم کلی میخندیدن و میرفتن![]()
جالبیش هم این بود که من خنده هاشونو با یه لبخند زوری جواب میدادم![]()
حوصله مسخره کردن این موجود ناشناخته هم نبود!
نکته باحال دومش هم این بود که یه هفت هشتا از پسرامون
از اول جشن شیطونی میکردن خیلی هم حراست بهشون گیر میداد
ولی دمشون گرم آخر جشن ملت رو گذاشته بودن سرکار![]()
میخواستن از رتبه های برتر تقدیر کنن بعد نصفه بیشتر این رتبه ها در سالن حضور نداشتن
این آقای مجری هر اسمی که میخوند این هفت هشت نفر دست میزدن
و آخرین نفرشون بلند میشد انگاری اسم اونو خوندن![]()
وای جدا خیلی با حال بود کل مسولین رو اسکل کرده بودن...![]()
تا آخرین اسمی که خونده شد اینا همین کارو کردن و بدون استثنا این مجری باورش میشد
ومیگفت انگاری تشریف دارن و همه بهش میخندیدن...![]()
فکر کنم بعد از جشن خودکشی کرده باشه از دست این پسرامون!![]()
.........................................
پ.ن:۱۳ ماه!!! کسری خدمت واسه ...خوری در بسی*ج
کی باورش میشه؟؟؟ خدا ازتون نگذره![]()
هزکی خواست ببینه بگه...فقط به یه شرط !!!
باید تشویقم کنید بگید به به عجب هنری![]()
پ.ن۳:این پست رو با شکلک رفتم که شاد باشه یه مدت غمگین بودیم

1.آقای بلاگفا حالم ازت بهم میخوره!
شدیدا قصد دارم از اینجا برم فقط کجا رو هنوز نمیدونم
بلاگ اسکای؟ وردپرس؟ بلاگ اسپات؟ بلاگها؟ ایران بلاگ؟ نمیدونم.
2.آقای فردوسی پور دلم خیلی برات تنگ شده بود.
3.آقای حجاریان من تا قبل از انتخابات که هیچ تا بعدشم نمیدونستم شما کی هستید
ولی امشب واقعا از دیدن شما و حالتون ناراحت شدم.
4. آقای حافظ عزیز میشه هر دفعه میام سراغتون منو سر کار نگذارید.
5.آقای حراست دلم برات میسوزه که مجبوری 5 طبقه رو مدام بری بالا و بیای پایین
دست ازسر این جوونای مردم بردار،بابا تو دانشگاه چی کار می تونن بکنن که میری
پشت در یه کلاس و یهویی در رو باز میکنی که مچ بگیری؟
6.آقای محترم شما در قبال کاری که کردی مسؤلی!زیر سنگ هم رفته باشی پیدات میکنم
و مجبورت میکنم جواب بدی و بگی چرا اینجوری شد!
7.آقایان قد بلند از دیدنتان در آن بازار شیک و تازه ساخت شهرمان
به شدت به زندگی امیدوار شدیم. از کنارتان که رد میشیدیم ذوق میکردیم
که هنوز چهارتا پسر پیدا میشه که از ما بلندتر باشه!
پ.ن:این آخری رو فقط نوشتم که به عدد هفت برسم زیاد جدی نگیر.
حرف من:
خدایا قادر نیستم خود را به خانه تو برسانم
لطفا
تو خود به خانه من بیا...!!!
*نمیشه...نمیتونم بنویسم