فکر کنم دیگه کم کم دارم خوب میشم و میتونم امیدوارباشم که میشه

 به زندگی عادی برگشت!

همیشه دلم میخواست دوران جوونی رو به بهترین شکل ممکن بگذرونم

 ولی مدام گند میخوره به هیکل جوونیم و ضایع میشم!!!

چندماه پیش یه چندتا مشکلی باهم برام پیش اومد و اتفاقا باهم حل نشدن!

یعنی به معنای واقعی کلمه له کرد شخصیت و وجودمو...

 شُک بدی بود!

 آخه طبق گفته ی بزرگان به شدت امیدوار بودم که حل بشن

 و احتمال صفر درصد هم نمیدادم که حتی یه دونشون حل نشه!

 می گفتم این یکی حل نشد اون یکی حل میشه دلمو به اون خوش میکنم...

ولی مشکلاتم حلال نبودن باهم مخلوط شدن خوردن تو سرم!

بد روزگاری بود!!!

 ولی خوب زمان میگذره و میبینی هرچی دپ بزنی فرقی نمیکنه

 اینا از دستت رفته !حالا جوونی و بقیه  فرصت ها نیزداره میگذره...

پس کم کم سعی میکنی بلند بشی

اگه یک دوست دستت رو بگیره راحت تر بلند میشی

 ولی وقتی خودت به هیشکی راجع به بلایی که سرت اومده هیچی نمیگی

 پس مجبوری دستات رو بذاری روی زانوهاتو خودت پاشی...

حالا پا شدی

 یه نگاه به دور برت میندازی!!

 چه خبره؟؟؟

 تو هستی و یه دنیا کارهایی که تعطیلشون کرده بودی...

اشکال نداره

 یکی یکی...قدم قدم..آهسته آهسته

یه چیز خوب!

 نزدیک عید هست...

این عید خودش کلی انرژی مثبت داره

همیشه وقتی عید میشه میخوای تصمیم های بزرگ بگیری

خوب!

یه بهونه ی خوب واسه داشتن انرژی

شروع میکنم

دوباره

!

پ.ن:داداش خوبم آخرین دفعه ای که پیشم بود این آهنگو گوش میداد

حالا من به یادش صبح تا شب بهش گوش میدم

گفتم فضای وبلاگ رو واسه اونایی که فایرفاکس ندارن عوض کنم

عید اومد...بهار اومد...تو دوری اما!!!

عید اومد...بهار اومد...تو دوری اما!!!

س.م.س.پ:2سال شما 1 سال من...عادلانه هست باور کن!