(75)بخون امشب تا منم بتونم گریه كنم...تا بتونم با تو ، بخونم گریه كنم!!!
من عاشق شدم!
عاشق یه پسر بچه حدودا 8 ساله
یه کوچولویی که یه ژاکت خشکل تنش هست
یه پسر خیلی نجیب
آره همون پسر کوچولویی که وقتی پاییز میشد دلش شور میزد
می ترسید ژاکت هم کلاسیش رو پوشیده باشه
میدونی چرا می ترسید؟
آخه زمان جنگ بود! جنگ ایران و عراق
مردم همه ایران و دنیا کمک هاشونو میفرستادن واسه مناطق جنگ زده ایران
مثل خرمشهر!
این کوچولوی جنوبی و مظلوم دلهره داشت ژاکتی که تنش کرده
مال یکی از همکلاسیهاش باشه که هدیه کرده به کمک های مردمی ...
میترسید همکلاسیش این ژاکت رو وقتی میره مدرسه تنش ببینه!

![]()
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۰۱ ساعت 2:59 توسط دلم...
|