داشتم به ترانه های این روزهام گوش میدادم"...... اینم برای قافیه" که دیدم یکی کامنت گذاشته
یکی که حدس میزدم وبلاگمو پیدا کرده باشه ولی باورم نمیشد
کامنتش یه جوری بود، خیلی واسم گرون تموم شد.
به حدی که دلم خواست سریع وبلاگمو حذف کنم برم خونمون!
ولی یاد (آ...مثل...آرامش) افتادم
 اونم به خاطر همین آشنا و همین متلک های اعصاب خورد کُنش حذف شد
"با توام که داری به گریه ام میخندی!!!"
خیلی تصمیم سختی بود چون اگه وبلاگمو حذف میکردم دیگه نمیشد وبلاگ جدید زد
به یه دلیل خیلی واضح
 اینکه من به دوست داشتنی هام خیلی اهمیت میدم و هر جایی که برم اینا با من هستند
پس خیلی راحت میشه منو پیدا کرد...
یکی که شعرهاش همه از فریدون مشیری هست ترانه هاش همه از چاووشی،
 عدد دوست داشتنیش 7 و قالبی با رنگ آبی داره
اون کیه؟؟؟ مجنون
آهان راستی برای اینکه هیچ گونه ابهامی برای کسی پیش نیاد یه سری توضیحات رو باید بگم
مهم ترین= منظور از لیلا در عنوان وبلاگ "خدا" هست فقط خدا نه هیچکس دیگه ای
و اینکه همه دوستام اسم منو میدونن ولی خودم خوشم میاد که بهم بگن مجنون 
" دلواپسو بی تابم...باز امشبم بی خوابم...ازت خبر ندارمو...تا خود صبح بیدارم..."
داره میخونه همین جوری داره میخونه منم دارم فکر میکنم
با این اوضاح و احوال بی ریخت خودم دیگه این کامنت از کجا رسید خدا میدونه
"هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم...چه دنیای رو به زوالی دارم"
حذف کنم؟ دلم نمیاد...
دوستامو به این آسونی به دست نیوردم که بخوام راحت از دستشون بدم
مهری و سجاد که حدودا سه سالی میشه که باهاشون هستم
مرجان و فرناز و پوری و فاطیما ویاسمن و امینه و سید که اینهمه باهاشون صمیمی هستم
و طوبی و سارا  و محمد و ماکان و فرزانه و بقیه
نمیشه باور کن آسون نیست اونم به خاطر تنها یه نفر؟
"غصه ی نا تموم من...چقدر باید گریه کنم... از من و گریه دل بکن"
بگذریم
تصمیم گرفتم که من بمونم، لطفا شما برو!
.
.
.
من برگشتم البته شاید بلاگفا نمونم نمیدونم هنوز فعلا همین جا هستیم
پست های قبلیم رو هم همه رو بر میگردونم سرجاشون تا یهویی یکی دچار سوتفاهم نشه!
پ.ن:خیلی خوب شد که هیشکی نفهمید ((حرف من)) پست قبل چیه
بهتر هست که زیاد دنیای مجازی رو درگیر واقعیت نکنم
پ.ن1:هنوز داره میخونه ها
"دل من ساکته اما میدونم...همیشه بی سر وسامون توئه...
چیزی از درد نمیگه تا مرگ...دلی که همیشه مدیون توئه"